..........
تهوع
تنم تشنه شده

به دیدار دستان بی نوایت

کجایییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اههههههههه 

زمانی هم که می ایی بوی عطر تن زنانه ات روانیم میکند

خدا ازت نگذرد.



+ تاریخ  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 20:17  نویسنده ........  | 

شب رویاهام
میخواستم لبهاشو ببوسم

صورتشو کشید عقب نگاش کردم

دیدم سرد سردههه....

داغ بودم 

یه گیلاس دیگه ریختم 

سر کشید

داغغغغغغغ بود......

آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ



+ تاریخ  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 21:20  نویسنده ........  | 

فیس بوکم رو باز کردم

نزدیک ۲۰۰-۳۰۰ تا مورد دار ادم کردن من موندم اینا مگه صبح تا شب با من در تماس نیستن

دیگه چه مرگشونه؟



+ تاریخ  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 16:13  نویسنده ........  | 

آب..... ش روی تنم داشت خشک میشد

نگام تو نگاهش خشک میشه

سینه هام میسوزه

جای دستاش رو تنم مونده....

اومد لبامو بوسید

رفت... حمام....

براش نوشتم...مبارکت باشه عزیز....

خاطراتم رو بر باد کاش می نوشتم..... میبرد....



+ تاریخ  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 17:19  نویسنده ........  | 

مبهوت
نشسته بود مبهوت من شده بود

نمیدانم این چاقی جالب شده برایش یا نگاه سرد و رنگ و روی از بین رفته ام

نمیدانم به چه چیزی خیره شده بود...

هر چه صدایش کردم جواب نداد

رفتم جلوش ایستادم

تکانش دادم لرزید کف کرد و افتاد لرزید و لرزید در بغلم جان داد مردک بیچاره از چی سنکوب کرد خدا می داند؟؟؟؟



+ تاریخ  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 12:6  نویسنده ........  | 

انتقام لحظه لحظه نگاه هرزت را در آغوشم پس دادی!

خطم را شکستی

اشکهایم را ندیدی!

بغضم را خوردی!

سکوت کردی که چه شود!؟

من هنوز در پی قیمت لحظه های هرزتم.....



+ تاریخ  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 16:14  نویسنده ........  | 

لذت می برم وقتی عریان می شوی و خیس به آغوشم میایی آرام بر سینه هایت دست میکشم

موهای سینه ات را میبوسم چشمانت را بوسه باران می کنم آرام نمیگیرم.

چــــــــــــــــــــــرا؟؟؟

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟ به کدامین گناه نا کرده؟

 



+ تاریخ  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 14:54  نویسنده ........  | 

هر کی خواست یک ساعت منو ببینه و ..........

بهم بگه



+ تاریخ  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 19:34  نویسنده ........  | 

...........
هر کی خواست تل بزاره برام......

+ تاریخ  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 20:26  نویسنده ........  | 

تجربه
اولین تجربه دو نفره

من و تو و مستی و نگاه و اون...

چقدر غریبه بود چقدر ترسیده بودم

دلم میخواست دود سیگارم رو فوت کنم تو صورتش

بدن عریانم اون وسط خود نمایی می کرد

دلم میخواست میزدمش

نتونستم

دوستش دارم

در به در شدم



+ تاریخ  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:32  نویسنده ........  | 

> ME
این نوشته ها سرگذشت روزانه ی منه ....نصیحت نکنین ....
آئین تان را کافرم، آری، لگد کوبم کنید/مرتد شدم بر دینتان، بد کرده ام؟ خوبم کنید/حالا منم مثل شما،لا اعبدُ ما تعبدون/یاغی ترین یاغی منم،این عشق! مصلوبم کنید ...

PROFILE
POSTS
EMAIL
HOME
LINK TITLE
زندگی من
ALL LINK

ARCHIVE
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آبان 1390
مهر 1390
تیر 1390
اسفند 1389
آذر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388

CATEGORY
روزمره
عاشقانه
ه و س

LINKS
"دل نوشته های دختری دلخسته"
"۩۞۩ BaD GirL ۩۞۩"
"دخترک سانسور نشده"
"حرمت نجس"
"دلتنگی های محدود"
"تنفر"
قالبهای نسترن
DESIGNER


RSS